مرتضى راوندى

389

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

دست لباس از منسوجات گرانبها و سلاح كامل ، سى هزار سوار و جز اينها گرد آمده بود . اين گنجهاى بيحاصل در خزانهء وى جمع شده بود . در عوض درآمد دولت كه در اواسط قرن شانزدهم ميلادى ( دهم هجرى ) به پنج ميليون سكهء طلا بالغ بود ، به گفتهء « مينادوئى » در سال ( 966 ه . ) به سه ميليون سكهء طلا تقليل يافت . شاه در ميان عامهء مردم وجهه‌اى نداشت . نزديكى مرز تركيه و احساسات خصومت‌آميز مردم تبريز نسبت به شاه طهماسب اول ، وى را بر آن داشت كه مقر خويش را به سوى خاور و شهر قزوين منتقل كند ، ولى در اين شهر هم از هيچ‌يك از رعاياى خويش شكايت نمىپذيرفت و در مقابل مردم ظاهر نمىگشت . شاه طهماسب اول بيست سال بر اسب ننشست و يازده سال از كاخ خويش خارج نگشت . در آخرين سالهاى سلطنت شاه طهماسب اول ، اوضاع داخلى ايران وخيم بود ، بنا به گفتهء « دالساندرى » جاده‌ها بر اثر حملهء راهزنان و جنگهاى خانگى فئودالها ناامن بود . بدين سبب ، جاده‌هاى مهم كاروان‌رو ، كه از سمت غرب به حلب و از جنوب به هرمز ممتد بود متروك گشته بود . مأمورين ، كه نظارت دقيق و دست محكم حكومت مركزى را بالاى سر خود حس نمىكردند ، هرچه مىخواستند مىكردند . فئودالها و بويژه بزرگان چادرنشين ، مالك الرقاب مطلق سرنوشت روستاييان و بينوايان شهرى بودند . در سال 1571 م . ( 979 ه . ) در ايران قحطى و خشكسالى شديد بيداد كرد و روستاييان بيش از پيش فقير شدند . قحطى در كشور حكمفرما شد و در بعضى نقاط ، كار به آدمخوارى كشيد . خراسان دائما در معرض حملات خونين ازبك و سپاهيان چادر - نشين ايشان بود . وضع رعايا ، كه در عهد شاه اسماعيل اول اندكى از وخامت آن كاسته شده بود ، در پايان دوران سلطنت شاه طهماسب اول ، بسيار سخت شد . در كشور قيامهاى روستاييان و پيشه‌وران وقوع مىيافت . تاريخ اين قيامهاى خلق تقريبا مورد مطالعه قرار نگرفته است . شورش گيلان ، بويژه ، بسيار دامنه‌دار و سرسختانه بود . ناحيهء مزبور در آن دوران ، از لحاظ اقتصادى ، با بخش مركزى ايران چندان رابطه‌اى نداشت . قدرت شاه در آنجا ضعيف بود و مردم گيلان لجوجانه از استقلال خويش دفاع مىكردند . پس از آنكه قيام به وسيلهء نيروى نظامى خاموش و اراضى گيلان ميان اميران اوستاجلو و ديگر قبايل چادرنشين قزلباش تقسيم شد ( سال 1570 م . / 978 ه . ) و اين اميران باعث قيام مردم عامى و اوباش و اجامر گشتند . اجامر و اوباش القابى است كه منابع رسمى به روستاييان و بينوايان شهرى مىدهند . بخشى از اميران قزلباش و مأموران شاه مقتول ، و بخشى تبعيد شدند . تمام گيلان به دست شورشيان افتاد . مبارزهء گيلانيان با لشكريان شاه ، گاهى به موفقيت اينان و زمانى به پيروزى آنان منجر مىشد و فقط در سال 1572 م . / 980 ه . يك سپاه نيرومند فئودالى از جنگجويان اوستاجلو و ديگر ايلات قزلباش كه از طرف شاه به گيلان گسيل شده بود ، توانست سرانجام قيام را فرو - نشاند . » « 292 »

--> ( 292 ) . تاريخ ايران از دوران باستان تا پايان سدهء هجدهم ، پيشين ، ج 2 ، ص 22 - 520 ( به اختصار ) .